با بیان معنای حقیقی و مجازی وظیفه، بگویید از این مفهوم برای بیان کدام نوع لزوم استفاده می‌شود؟

وظیفه با دستور یا قرارداد برای فرد یا افرادی مقرّر و معیّن می‌شود. اگر کسی برای دیگران وظیفه‌ای تعیین کند، می‌گوییم به آنها دستور داده است و اگر کسانی برای خودشان وظیفه‌ای مقرر کنند، می‌گوییم توافق یا قرارداد کرده‌اند. پس وظیفه گاهی دستوری است و گاهی قراردادی. به عبارت دیگر، وظیفه در بارة لزوم دستوری یا قراردادی به ‌کار می‌رود. مثلاً کسی که می‌خواهد به دیگری دستور بدهد، به ‌جای آنکه بگوید «باید این کار را برای من انجام بدهی»، می‌تواند بگوید «وظیفه‌ات این است که این کار را برای من انجام بدهی» یا «به انجام این کار موظف هستی»، و طرفین یک قرارداد می‌توانند در بارة وظیفه‌ای که هر یک از آنها در این قرارداد دارند سخن بگویند.
اما مفهوم «وظیفه» گاه در بارة کارهایی که انجام دادنشان برای نیل به مقصودمان لازم‌اند به ‌کار می‌رود، بدون آنکه کسی در بارة آنها دستوری صادر کرده باشد یا برای انجام دادنشان با یکدیگر توافق کرده باشیم. مثلاً می‌گوییم: «برای آنکه محیط زیست پاک و قابل استفاده باشد، هر یک از ما وظیفه داریم آن را از آلودگی حفظ کنیم» و «همیاری وظیفه‌ای همگانی برای رشد و شکوفایی جامعه است». در واقع، در این موارد، لزوم میان این کارها با هدف مطلوب، از نوع لزوم بالقیاس است؛ اما با توجه به اینکه افراد برای نیل به هدف مطلوب چه نقشی را باید ایفا کنند، فرض می‌کنیم کسی این نقش را بر عهدة آنان گذاشته است. از همین رو، عقل را نیز که تشخیص‌دهندة لزوم برخی کارها برای نیل به مقصود است، به دستوردهنده‌ای تشبیه می‌کنیم که برای ما وظایفی را تعیین می‌کند و می‌گوییم این کارها وظیفة عقلی ماست. حتی گاه چیزهایی را موظف می‌دانیم که اختیار ندارند. مثلاً می‌گوییم برای رشد گیاهان، خورشید تنها وظیفة تأمین گرما و نور آنها را بر عهده دارد، و تأمین آب مورد نیاز آنها بر عهدة رودها و جویبارهاست؛ یا علم اخلاق این وظیفه را بر عهده دارد که راه دستیابی به زندگی مطلوب را برای ما تعیین کند. روشن است که در این موارد، «وظیفه» به معنای حقیقی خود به ‌کار نرفته، بلکه با تشبیه لزوم بالقیاس به لزوم دستوری و قراردادی، واژة «وظیفه» مجازاً در بارة آن به ‌کار رفته است. بنا بر این، مفهوم «وظیفه» به معنای حقیقی خود، که گذاشتن کاری بر عهدة فردی مختار است، در بارة لزوم دستوری و قراردادی، و به معنای مجازی، که لزوم کاری در مقایسه با هدف مطلوب است، در بارة لزوم بالقیاس به ‌کار می‌رود.