مقصود از رابطه منطقی گزاره‌های اخلاقی با دیگر گزاره‌ها چیست؟ دیدگاه واقع‌گرایان و غیر واقع‌گرایان را در باره این رابطه توضیح دهید.

گزاره غیر واقع‌نمای زیر را که از سلیقة کسی در بارة مزة غذایی خاص سخن می‌گوید، در نظر بگیرید:
ـ این غذا خوش‌مزه است.
اکنون اگر بخواهیم استدلالی منطقی ترتیب دهیم که همین گزاره را از دو گزارة دیگر نتیجه بگیریم، استدلال ما چیزی شبیه این خواهد بود:
ـ این غذا ایرانی است؛
ـ غذاهای ایرانی خوش‌مزه‌اند؛
ـ پس این غذا خوش‌مزه است.
با دقت در گزاره‌های فوق، معلوم می‌شود که گرچه گزارة نخستِ این استدلال، واقع‌نماست، گزارة دوم نیز مانند نتیجه، گزاره‌‌ای غیر واقع‌نماست، زیرا آن هم به سلیقة گوینده وابسته است. روشن است که هر استدلال دیگری مشابه این نیز بخواهیم برای اثبات گزارة نتیجه بیاوریم، باید حاوی یک گزارة غیر واقع‌نما باشد؛ زیرا نتیجه از مقدمات به دست می‌آید و مفهوم «خوش‌مزه» در نتیجة استدلال که موجب غیر واقع‌نما شدن آن شده، باید در مقدمه نیز وجود داشته باشد و همین امر موجب می‌شود که آن مقدمه نیز غیر واقع‌نما باشد. پس به ‌طور کلی می‌توانیم بگوییم گزارة غیر واقع‌نما را نمی‌توان از مقدماتی که همگی واقع‌نمايند نتیجه گرفت.
اکنون فرض کنید غیر واقع‌گرایی را پذیرفته‌ایم، و بنا بر آنچه گفتیم، گزاره‌های اخلاقی را غیر واقع‌نما می‌دانیم. در این صورت، باید بپذیریم که گزاره‌های اخلاقی را نمی‌توان از گزاره‌های واقع‌نما نتیجه گرفت. به بيان دیگر، از نظر غیر واقع‌گرایان، گزاره‌های اخلاقی نیز همچون ديگر گزاره‌های غیر واقع‌نما با گزاره‌های واقع‌نما ارتباط منطقی ندارند. این را اصطلاحاً نبود رابطة منطقی میان «ارزش» و «واقعیت»، یا نبود رابطة منطقی میان «باید» و «هست» نیز می‌گویند؛ یعنی غیر واقع‌گرایان چون ارزش را امری واقعی نمی‌دانند، نمی‌پذیرند که از امور واقعی بتوان ارزش اخلاقی چیزی را نتیجه گرفت.
اما واقع‌گرایان، ارزش را نیز امری واقعی می‌دانند. پس از این جهت، مشکلی در استنتاج گزاره‌های اخلاقی از گزاره‌های واقع‌نمای دیگر ندارند؛ زیرا گزاره‌های واقع‌نما می‌توانند با یکدیگر ارتباط منطقی داشته باشند. البته برخی واقع‌گرایان، واقعیت‌های اخلاقی را نوع خاصی از واقعیت می‌دانند که با واقعیت‌های دیگر ارتباط ندارند. این دسته از واقع‌گرایان نیز رابطة منطقی گزاره‌های اخلاقی را با دیگر گزاره‌های واقع‌نما نمی‌پذیرند؛ اما نه بدان دلیل که گزاره‌های اخلاقی واقع‌نما نیستند. 
پس بنا بر غیر واقع‌گرایی، رابطه‌ای منطقی میان ارزش و واقعیت وجود ندارد، اما بنا بر واقع‌گرایی، ممکن است رابطة منطقی ارزش با ديگر واقعیت‌ها را بپذیریم یا نپذیریم، و این بستگی به این دارد که واقعیت‌های اخلاقی را با ديگر واقعیت‌ها مرتبط بدانیم یا نه.