مدعای نسبیت هنجاری و امکان اجرای آن را بررسی کنید.

اصول  نسبیت هنجاری تناقض‌های نظري‌اي دارند که مدعا را ناپذيرفتني می‌سازند. در اينجا محض نمونه، به برخي از این تناقض‌ها اشاره مي‌كنيم:
1. اصولی که تحت عنوان نسبيت هنجاري از آنها یاد می‌شود، قضاوت‌هاي عام اخلاقيِ نسبي‌گرايند و طبعاً قضاوت در بارة رفتار و منش ديگران نيز هستند. اما اصل اول از همين اصول، چنين قضاوتي را اخلاقاً نادرست مي‌داند. پس اصل اول نسبيت هنجاري، همة اصول آن را به لحاظ اخلاقي نفي مي‌كند. اين درست مانند آن است كه كسي در جايگاهي بايستد و اعلام كند: «هر کس از این جایگاه سخن بگوید، كاری ناپسند کرده است» یا «هرگز نباید کسی از این جایگاه سخن بگوید»؛
2. اصل آزادي مطلق نيز، به لحاظ نظري، شامل نفي خود مي‌شود؛ چون شامل آزاديِ سلبِ آزادي نيز مي‌گردد؛
3. اصل تساهل مطلق نيز به تحمل كردن مخالفانِ تساهل و احترام گذاشتن به نقض‌كنندگان اين اصل فرمان مي‌دهد؛
4. در جايي كه تعهد به نظرية اخلاقي مورد قبولِ خود، مستلزم تحمل نکردنِ رفتار ديگران است، اصل آزادي و اصل تساهل با يكديگر تعارض مي‌يابند. پذيرفتن اصل تساهل در اين موارد، به معناي ناديده گرفتن نظرية اخلاقي مورد قبول خود و عمل نكردن به آن است، و اين با اصل آزادي تعارض دارد. براي مثال، جامعه‌اي نژادپرست كه نژاد خود را برتر مي‌داند، ممكن است معتقد باشد بايد ساير نژادها را از بين برد. جامعه‌اي ديگر ممكن است بنا بر نظرية اخلاقي خود، نژادپرستي را نادرست بداند و حتي مقابله با نژادپرستي را وظيفه‌اي اخلاقي به ‌شمار آورد. اصل آزادي، درگيري و جنگ با جامعة ديگر، و اصل تساهل، پرهيز از آن را وظيفه اخلاقي هر دو جامعه مي‌داند.
به عبارت ديگر، قبول اين اصول و دفاع از آنها، مستلزم قبول آنها و دفاع از نفيشان نيز خواهد بود. در اين صورت معلوم نيست نسبي‌گرا چه چیزی را پذيرفته و از چه چيزي دفاع مي‌كند. 
به لحاظ همين تناقض‌های نظري است كه نسبي‌گرايان، به ‌رغم شعار فريبندة خود، نه مي‌خواهند و نه مي‌توانند براي مخالفان منافع خود، آزادي قائل باشند يا با مخالفان نسبيت، با تساهل رفتار كنند. 
اما مشكلاتی که عمل به اصول نسبيت هنجاري می‌تواند در پي داشته باشد عبارتند از: 
1. ممكن است وجود تناقض‌های نظري در اين ديدگاه كم‌اهميت بنمايد، و گفته شود اگر راه بهتري براي زندگي وجود نداشته باشد، وجود برخي تناقض‌های نظري چه مشكلي در عمل مي‌تواند ايجاد كند، به‌خصوص اگر بتوان در عمل راه‌هايي براي کمينه کردن اين تناقض‌ها يافت.
واقعیت اين است که تناقض‌های نظري، ناگزير نتايج خود را در عمل نشان مي‌دهند. فرض كنيم جامعه‌اي بر اساس نسبيت بنا شده، و قرار باشد اصول نسبيت هنجاري در آن رعايت شود. در اين جامعه با مخالفان آزادي و تساهل چه برخورد عملي‌اي بايد داشت؟ اگر به مخالفان اجازه داده نشود که طبق اصول اخلاقي‌شان عمل کنند، آنها اين برخورد را نقض آزاديِ قانوني خويش تلقي خواهند کرد، و اين وضعيت موجب بروز اختلاف و درگيري مي‌شود؛ و از سوي ديگر، برخورد نکردن با آنان نيز از سوي خود حاميان نسبي‌گرايي، ضعف مديريت و سهل‌انگاري در برقراري قانون شمرده خواهد شد؛
2. اگر قرار باشد هر فرد يا گروهي آزادانه مطابق ميل خود عمل كند و هيچ كس مانع او نشود، هرج و مرج عظيمي رخ مي‌دهد. آزاد بودن فردي كه از كشتن يا آزار ديگران احساس خوبي دارد يا آزاد بودن گروه تبهكاران يا نژادپرستان، امنيت جان و مال مردم را به خطر مي‌اندازد. اما از آن رو كه نسبي‌گرايي هيچ مبناي واقعي را براي ارزش‌هاي اخلاقي نمي‌پذيرد و کارها را بر اساس پيامدهاي آنها ارزيابي نمي‌كند، اين عواقب نامطلوب، دليل موجهي بر محدود ساختن آزادي فرد يا گروه نخواهند بود. بدين ترتيب، جامعه‌اي كه بر مبناي نظرية نسبيت هنجاري بنا شود، از جنگل حيوانات نيز وحشتناك‌تر خواهد بود؛
3. خود نسبي‌گرايان نيز نمي‌توانند به اصول نسبيت هنجاري در مقام عمل پايبند بمانند. بعيد به نظر مي‌رسد هيچ نسبي‌گرايي در برابر تعرض‌كنندگان به جان خود، تساهل و تسامح ورزد و به چنين مخالفاني آزاديِ عمل دهد تا بنا بر سليقه و خواست خود عمل كنند. نسبي‌گرا، مطابق نظرية اخلاقي خود، نه‌تنها در برابر اِعمال بي‌عدالتي در بارة خود نبايد اقدام ستيزه‌جويانه‌اي انجام دهد، بلكه در برابر آن نبايد هيچ ‌گونه مقاومتي نشان دهد، و بر اساس اصل اول از اصول نسبيت هنجاري، نبايد حتي در دل آن را تقبيح كند. اما هيچ نسبي‌گرايي به این پیامدها ملتزم نيست