پوزیتویست‌های منطقی چگونه می‌خواهند احساس‌گرایی را اثبات کنند؟ این دیدگاه را بررسی و نقد کنید.

بر اساس پوزيتويسم منطقي، تنها راه معتبر براي معرفت به واقعيت‌ها، حس و تجربه است و تنها دو دسته از جمله‌ها معنا دارند:
1. جمله‌هايي كه از واقعيت‌هاي حسي و تجربي گزارش مي‌كنند و مي‌توان در بارة درستي يا نادرستي آنها با آزمون تجربي تحقيق كرد (گزاره‌هاي تجربي)؛ 
2. جمله‌هايي كه مفهومِ محمول آنها در مفهوم موضوعشان مندرج است؛ مانند «پدر فرزند دارد» (گزاره‌هاي تحليلي يا اين‌هماني‌ها).
اما جمله‌هاي اخلاقي نه از دستة اول‌اند، نه از دستة دوم. مثلاً جمله‌های «امانت‌داری خوب است» و «نباید دزدی کرد» قابلیت آزمون تجربی ندارند؛ زیرا «خوب»، «بد»، «بايد»، «نبايد» و مانند آنها را نمی‌توان دید یا با حواس دیگر درک کرد. از طرفي، مفاهيم اخلاقي در موضوع جمله‌هاي اخلاقي نیز مندرج نيستند. محض نمونه، «خوبي» جزئي از معناي «امانت‌داري» نيست، و بدين ترتيب، ايشان نتيجه مي‌گيرند كه جمله‌هاي اخلاقي بي‌معنايند. 
اينك اين پرسش مطرح مي‌شود كه اگر اين جمله‌ها بي‌معنايند، براي چه به ‌كار مي‌روند؟ پاسخ اين افراد به ‌طور خلاصه اين است: براي ابراز احساسات اخلاقي. 
براي روشن شدن منظور ايشان، به مثالي توجه كنيد: وقتي شما منظرة طبيعي زيبايي را مي‌بينيد و از ديدن آن شاد مي‌شويد، ممكن است اين احساس درونی خود را به‌ صورتي، مانند فرياد كشيدن يا با گفتنِ «به‌به!» ابراز كنيد. «به‌به!» جمله‌اي معنادار نيست و مانند فرياد كشيدن، تنها نوعي ابراز احساسات است. به همين صورت، ما هنگام برخورد با امري كه مي‌پسنديم يا با تصور آن، احساس شوق و علاقه مي‌كنيم، و نيز با برخورد با امري كه نمي‌پسنديم يا با تصور آن، احساس تنفر مي‌كنيم. كسي كه جمله‌هاي‌ اخلاقي را از نوع ابراز احساسات مي‌داند معتقد است ما با گفتن اينكه كاري خوب يا بد است، در بارة آن كار، به كمك الفاظ، احساسات خويش را ابراز مي‌كنيم. از باب مثال، «امانت‌داري خوب است» صرفاً نوعي ابراز احساس مثبت در بارة امانت‌داري است. جز «خوب» و «بد»، ديگر مفاهيم اخلاقي نيز چنين نقشي دارند، و «بايد امانت‌دار بود» نيز نوعي ابراز احساس مثبت در بارة امانت‌داري است. بدين ترتيب، ایشان نتيجه مي‌گيرند كه جمله‌هاي اخلاقي ابراز احساسات اخلاقي در قالب لفظ‌اند، نه جمله‌هاي معنادار، و ممكن است مقصود از ابراز آنها اين باشد كه ديگران نيز چنين احساسي پيدا كنند. 
بررسی این نظریه 
افزون بر اشکال‌های مشترک میان مکاتب غیر واقع‌گرا، مانند چالش توجیه، مهم‌ترین اشکال این استدلال این است که مبنای معرفت‌شناختی آن نادرست است. در اینجا تنها به چند نمونه از مشکلات معرفت‌شناختی این مبنا اشاره می‌کنیم:
1. چنان که در مباحث معرفت‌شناسی دیدیم، همة معرفت‌ها از راه حس و تجربه به دست نمی‌آیند، و افزون بر اين، اعتبار معرفت‌های حسی و تجربی نیز خودْ به عقل وابسته است؛ 
2. در خود علوم تجربی، مفاهیم فراوانی، مانند انرژی پتانسیل و جنبشی، میدان الکتریکی و مغناطیسی و بار الکتریکی به ‌کار می‌روند که مصادیق آنها قابل حس و تجربه نیستند. افزون بر اين، همة مفاهیم کلی این علوم به وسیلة عقل ساخته می‌شوند. با پذیرفتن پوزیتویسم منطقی، همة گزاره‌های علوم تجربی که در آنها از این مفاهیم استفاده شده، مي‌باید نامعتبر و بلکه بی‌معنا تلقی شوند؛
3. خود پوزیتویسم منطقی، مکتبی فلسفی است و این ادعا كه «تنها معرفت مبتني بر حس و تجربه معتبر است و تنها اين جمله‌ها معنادارند» نه تجربي است و نه تحليلي، و بنا بر همین مبنا، نامعتبر و بي‌معناست.