با توجه به دو معنای مطلوبیت، تفاوت دیدگاه واقع‌گرایان و غیر واقع‌گرایان را در معنایی که از مطلوبیت اخلاقی ارائه می‌دهند، توضیح دهید.

«مطلوب» گاه به معنای «خواسته‌شده» است، و گاه به معنای «خواستنی» و «شایستة خواستن». اولی به دستور، سلیقة فرد یا خواست جمع وابسته است، اما دومی مستقل از آنها، و امری عینی است کودک بیمار ممکن است به خوردن غذایی که برای سلامتش زیان‌بار است علاقه‌مند بوده، از این جهت، آن غذا برایش مطلوب باشد، اما پزشک با در نظر گرفتن هدف سلامت وی، آن را برای وی نامطلوب بشمارد. در واقع، همان ‌گونه که لذت آن غذا برای کودک مطلوب است، سلامت نیز برای وی مطلوب است، و حتی خود او نیز نمی‌خواهد بیمار باشد، و قطعاً غذا را نیز از آن جهت که او را بیمارتر می‌کند نمی‌خواهد؛ اما به دلیل اینکه اینک به سلامت خود توجه ندارد، یا نمی‌داند که این غذا بیماری‌اش را تشدید می‌کند، یا چون نمی‌تواند با خواستة اولی خود مبارزه کند، یا دلایلی مشابه اینها، می‌خواهد آن غذا را بخورد. در واقع، تمام امور اختیاری چنین‌اند؛ یعنی ممکن است هر کاری به دلیلی مطلوب واقع شده باشد، بدین معنا که انجام دادن آن کار خواسته شده باشد؛ اما وقتی کاری را مطلوب به معنای خواستنی و شایستة خواستن می‌دانیم که در مجموع، با مقصود اصلی متناسب باشد.
مطلوب واقع شدن یک کار، به معنای خواسته شدن آن، بسته به اینکه چه کسی آن را خواسته باشد، متفاوت است: ممکن است کاری مقتضای سلیقة خود فرد باشد؛ یعنی سلیقه و علاقة شخصی خود او موجب شده باشد که وی آن را بخواهد؛ و ممکن است کسی دیگر آن را از وی خواسته باشد؛ یعنی آن کار خواستة فردی دیگر، از او باشد و در بارة آن دستوری صادر شده يا توصیه‌ای به او شده باشد؛ و ممکن است آن کار خواستة جمع باشد؛ یعنی جامعه یا گروهی آن را خواسته باشند. در همة این موارد، مطلوب، به ‌معنای آن چیزی است که کسی یا گروهی، با صرف نظر از دلیل و علت آن، فعلاً آن را خواسته است. این همان مطلوبیتی است که به دستور، سلیقة فرد یا خواست جمع وابسته است، و واقعیت عینی ندارد.
غیر واقع‌گرایان، به ارزش امور اختیاری در اخلاق از همین جهت می‌نگرند، امرگرایان و توصیه‌گرایان، دستور و توصیه را معیار مطلوبیت قرار دادند و فراتر از آن، چیزی را در اخلاق ارزشمند ندانستند. همچنین احساس‌گرایان، سلیقة فرد، جامعه‌گرایان خواست جامعه، و قراردادگرایان توافق جمع را معیار ارزش دانستند، و هیچ ‌یک از مکاتب غیر واقع‌گرا، مطلوبی فراتر از امور غیر عینی در اخلاق نیافتند.
اما اگر همین امور اختیاری را با صرف نظر از مطلوبیتی که فعلاً برای فرد یا جمع دارند، نسبت به یک مطلوب اصلی بسنجیم که به خودی خود مطلوب است، ارزش و مطلوبیتشان واقعی خواهد بود.
واقع‌گرایان به امور اختیاری در اخلاق از همین جهت می‌نگرند، مثلاً در مکتب لذت‌گرایی، لذت مطلوب اصلی شمرده می‌شد، که به ‌طور طبیعی مطلوب است، و هر امر اختیاری در اخلاق از آن جهت مطلوب دانسته می‌شد که لذت‌بخش است. به همین ترتیب، مکتب دنیاگریزیْ مطلوب اصلی را آرامش خاطر، و مکتب قدرت‌گراییْ آن را قدرت می‌دانست؛ چنان که مکتب هماهنگی عقلانیْ مطلوب اصلی را زندگی موافق با طبیعت در سایة حاکمیت عقل، عاطفه‌گراییْ آن را دیگرگرایی، و سودگراییْ آن را مجموع سود حاصل می‌دانست.
پس برای آنکه بدانیم ارزش اخلاقی واقعیت عینی دارد یا نه، باید ببینیم مطلوبیت امور اختیاری در اخلاق مربوط است به اینکه فعلاً برای فرد یا گروهی مطلوب‌اند، یا مربوط است به اینکه یک مطلوب اصلی و طبیعی را برآورده می‌کنند.