هر یک از کمال نسبی و غیر نسبی، و کمال مقدمی و اصیل را با ذکر مثال توضیح دهید.

کمال یک موجود به چیزی گفته می‌شود که با آن موجود سازگار باشد؛ به ‌طوری که با داشتن آن وجودش ارتقا یابد. برای مثال، ابعاد مکانی و زمان از ویژگی‌هایی هستند که با اجسام سازگارند؛ و از این رو، هرچه جسم بزرگ‌تر بوده، مدت بیشتری دوام داشته باشد، کامل‌تر است. اما این گونه امور برای خداوند کمال نیستند؛ زیرا خداوند جسم نیست و زمان و مکان با وجود او مناسبتی ندارد. همچنین شیرینی برای عسل کمال است، نه برای نمک. این کمالات را که با موجودات خاص سنجیده می‌شوند، کمالات نسبی می‌نامیم.
از سوی دیگر، هنگامی که در بارة اوصاف کمال خداوند سخن می‌گفتیم، خاطرنشان کردیم که موجود دارای ابعاد زمانی و مکانی، از موجود مجرد از زمان و مکان ناقص‌تر است. در واقع، با صرف نظر از اینکه چه موجودی زمانی و مکانی است، و چه موجودی چنین نیست، خودِ وابستگی به زمان و مکان، نوعی نقص در وجود است، و بنا بر این، اگر موجودی چنین وابستگی‌اي نداشته باشد، کامل‌تر است. به همین سبب، موجود مجرد کامل‌تر از موجود مادی است، و خداوند کامل‌تر از اجسام است. در این موارد، کمال را نسبت به موجودی خاص در نظر نمی‌گیریم. این کمال را می‌توان غیر نسبی نامید. پس بزرگی ابعاد، برای جسم، کمال نسبی است، اما خود این ویژگی به ‌طور غیر نسبی، کمال نیست. 
بر اساس تعریفی که بیان شد، کمال نسبی در مقایسه با موجودی خاص به ‌کار می‌رود و برای آنکه بدانیم چیزی برای موجودی کمال است یا نه، باید ببینیم با آن موجود سازگار است یا نه، و بهره‌مندی آن موجود با داشتن آن چیز بیشتر می‌شود یا نه. اما ممکن است موجود مورد نظر، جهات و ویژگی‌های گوناگونی داشته باشد؛ به ‌طوری که یک چیز از یک جهت با آن سازگار و از جهت دیگر با آن ناسازگار باشد. برای مثال، درخت میوه، هم جسم است، هم درخت میوه. بلند بودن شاخه‌های درخت، از آن جهت که درخت نیز جسمی از اجسام است، برای آن کمال است؛ اما چنانچه مانع رشد و ثمردهی مناسب آن باشد، از این جهت که درخت میوه است، برای آن کمال نیست.
اما ویژگی اصلی درخت میوه این است که درخت میوه است، نه صرفاً جسم. بنا بر این، گرچه بلند بودن شاخسار، از جهتی برای آن کمال است، اما کمال مقدمی است، نه کمال اصیل. کمال اصیل درخت میوه، رشد و ثمردهی مناسب آن است، و خصوصیاتی مانند ابعاد آن، مقدمة آن است که بتواند رشد و ثمردهی مناسب داشته باشد. 
با توجه به همین مثال، روشن می‌شود امور گوناگونی که ممکن است هر یک از جهتی برای یک موجود کمال باشند، گاه با یکدیگر تزاحم دارند؛ چنان که گاه شاخسار بلند مانع رشد و ثمردهی مناسب درخت میوه است. در این موارد، کمال آن موجود در صورتی حقیقتاً تأمین می‌شود که با لحاظ کمال اصیل آن، کمالات مزاحم کنار گذاشته شوند. در واقع، کمالات دیگر، تنها در مواردی که به کمال اصیل کمک می‌کنند و در مجموع، موجب کمال آن موجود می‌شوند، نسبت به آن موجود، کمال مقدمی‌اند، و در موارد تزاحم با کمال اصیل، اساساً کمال آن موجود نیستند. به همین جهت، با اینکه شاخسار بلند از جهتی برای درخت میوه کمال است، هنگامی که مانع رشد و ثمردهی مناسب آن باشد، حتی کمال مقدمی هم نیست، و از این روست که درخت را در این موارد هرس می‌کنند.