انسان دارای ابعاد و شئون گوناگون است: بدنی دارد و روحی؛ و بدنش همچون سایر اجسام، زمان و مکان اشغال میکند. نیز مانند گیاهان، تغذیه و رشد و تولید مثل دارد؛ همچون ديگر حیوانات دارای ادراک و اراده است؛ و ویژگیهایی فطری، همچون خداشناسی و خداگرایی نیز دارد.
گرچه ممکن است ویژگیهای انسانی انسان را با مقایسة وی با ديگر موجودات، و تعیین وجوه امتیاز انسان بر آنها مشخص کرد، و بر اساس آن، کمال اصیل انسان را در کمال آن ویژگیها دانست، اما میتوان کمال اصیل انسان را با روش دیگری نیز تشخیص داد. برای این کار، ابتدا از یک مثال کمک میگیریم و سپس به توضیح این روش میپردازیم.
فرض كنيد ميخواهيم نوارهایی از یک رنگ را بر حسب درجة روشن بودن آنها مرتب كنيم. اگر در درجة روشنيِ نوارها ترديد داشته باشيم، آنها را با روشنترين رنگ مقايسه ميكنيم. در واقع، ملاك درجة روشن بودن رنگ، مقدار نزديك بودن آن به روشنترین رنگ است.
با توجه به کمال غیر نسبی می توان گفت مجموع موجودات را میتوان دارای درجات مختلفی از کمال دانست؛ یعنی با صرف نظر از اینکه هر موجودی کمالاتی نسبی و مخصوص به خود دارد، برخی ویژگیها به صورت غیر نسبی کمالاند و موجودات گوناگون را میتوان بر اساس این ویژگیها با یکدیگر سنجيد، و برخی را کاملتر و برخی را ناقصتر شمرد. بر همین اساس، در مباحث خداشناسی، خداوند متعال را کامل مطلق، و موجودات ديگر را در طول او و در درجات پایینترِ کمال دانستیم.
بدین ترتیب، موجودات، مانند نوارهای رنگی در مثال مزبورند، که گرچه همه به رنگ وجودند، با یکدیگر تفاوتهایی دارند، و برخی در مراتب وجود، کاملتر و برخی ناقصترند. اکنون با فرض اینکه انسان میتواند با اختیار خود کاملتر یا ناقصتر شود، میخواهیم معیاری بیابیم که بتوان به کمک آن تشخیص داد که در چه صورتی انسان کاملتر خواهد بود.
بر اساس مباحث خداشناسی، خداوند متعال در کاملترین مرتبة وجود قرار دارد؛ آن چنان که روشنترین رنگ دارای کاملترین مرتبة روشنی رنگ است و بنا بر این، مقدار کمال هر موجودی را میتوان در مقایسه با کمال مطلق الهی مشخص کرد؛ یعنی هر موجودی که در مراتب کمال به خداوند نزدیکتر باشد، کاملتر است. بر همین اساس، کمال انسان نیز از همین راه قابل تشخیص است و انسان هر قدر به خداوند نزدیکتر باشد کاملتر است. به بيان دیگر، معیار تشخيص كمال انسان، نزديك بودن او به خداوند متعال (قرب الهی) است.