فرض کنید با روش کاملاً معتبر میدانیم که «احتمال وقوع پدیدۀ الف n است». ممکن است خود این تصدیق را از راه استدلالی معتبر و با استفاده از مقدمات یقینی، و از جمله قوانین حساب احتمالات نتیجه گرفته باشیم...مطالعه بیشتر...
علوم نظری به وسیله استدلال به گزارههای بدیهی ارجاع میشوند و بدین وسیله اعتبار مییابند. اما باید دید اعتبار خود این استدلالها به چیست. پاسخ این است که استدلالهای معتبر نیز همانند گزارهها دو دسته...مطالعه بیشتر...
از آنجا که در تصدیقهای نظری، اشراف حضوری به واقعیت نداریم، مطابقت این گونه تصدیقها را با واقعیت مستقیماً نمیتوانیم احراز کنیم. بنابراین، تنها راه برای احراز مطابقت آنها با واقع، راه...مطالعه بیشتر...
با توجه به تعریف اقسام تصدیق بدیهی (اولی و وجدانی) روشن میشود که این تصدیقها مستقیماً از علوم حضوری به دست میآیند. بدین ترتیب، گرچه این تصدیقها از سنخ علم حصولیاند، و علم ما (خود این تصدیقات)...مطالعه بیشتر...
در بدیهی اولی تصور مفاهیم بهکار رفته در گزاره و رابطه آنها برای تصدیق و حکم کافی است؛ اما در بدیهیات وجدانی افزون بر آنکه به تصور مفاهیم بهکاررفته در آنها نیازمندیم، باید علم حضوری دیگری نیز در...مطالعه بیشتر...
ما برخی تصدیقها را بدون اتکا به تصدیقهای دیگر میفهمیم، و برخی را با اتکا و ارجاع به تصدیقهای دیگر، و دستۀ اول، را تصدیقهای بدیهی نامیدیم و دستۀ دوم را تصدیقهای نظری.
با توجه به اینکه تصدیقهای...مطالعه بیشتر...
واقعیتی که تصدیق دربارۀ آن سخن میگوید و میخواهد آن را نشان دهد دارای اقسامی است. از باب نمونه، صادق بودن این تصدیق که «من گرسنهام» به این است که واقعاً گرسنگی در من تحقق یافته باشد؛ صدقِ اینکه «آب...مطالعه بیشتر...
با توجه تعریف مفاهیم ماهوی، منطقی و فلسفی، میتوانیم برای هر یک، ویژگیهایی را تعیین کنیم که برای بازشناسی آنها از یکدیگر سودمند است:
ـ مفاهیم ماهوی، برخلاف مفاهیم منطقی و فلسفی، نشاندهندۀ چیستی...مطالعه بیشتر...
تصورهای کلی یا معقولات سه قسماند: مفاهیم ماهوی، مفاهیم فلسفی، و مفاهیم منطقی.
مفاهیم ماهوی
تصور حسی، تصوری جزئی است. از باب مثال، تصوری که از دیدن یک گل خاص برای ما پدید میآید، تصوری جزئی است....مطالعه بیشتر...
تصورهای جزئی اقسامی دارند که دو قسم از آنها، تصور حسی و تصور خیالیاند.
تصور حسی
هنگامی که گلی را نگاه میکنیم، تصوری از آن در ذهن ما شکل میگیرد. این تصور، که از راه حس بینایی حاصل شده، تصوری حسی...مطالعه بیشتر...
تصورْ علمی حصولی است که در آن قضاوتی در بارۀ چیزی وجود ندارد. بنا بر این، مفهوم «کوه» و «کوه دماوند» هر دو تصورند. اما مفهوم نخست، به هر کوهی و از جمله کوه دماوند اطلاق میشود، و به عبارت دیگر، هر...مطالعه بیشتر...
تصدیقها نیز همانند تصورها به دو قسمِ بدیهی و نظری تقسیم میشوند. تصدیقهای نظری، با ارجاع به تصدیقهای دیگر و استنتاج از آنها حاصل میشوند، اما تصدیقهای بدیهی چنین نیستند؛ یعنی برای چنین تصدیقهایی...مطالعه بیشتر...
دایره، شکلی هندسی است محدود به خط منحنی بستهای که همۀ نقاط آن خط از نقطهای در مرکز به یک فاصله است. در اینجا، برای تعریف دایره از مفاهیم دیگری که میشناسیم کمک گرفتهایم و آن را با ارجاع به این...مطالعه بیشتر...
هنگامی که درختی را مینگریم، صورت و مفهومی از آن در ذهنمان نقش میبندد. در این حال، هم فهمی که از «درخت» داریم نوعی آگاهی است، و هم فهمهایی که احیاناً در بارۀ وجود، نحوۀ وجود یا چیستی آن درخت داریم...مطالعه بیشتر...
بارزترین نمونۀ علم حضوری، علم به خویش است. با این حال، در بارۀ اینکه خود ما دقیقاً چه هستیم، بحثها و اختلاف نظرهای بسیاری وجود دارد. این نظرها با یکدیگر ناسازگارند و بنابراین، قطعاً همۀ آنها درست...مطالعه بیشتر...
خطا در علم حضوری اساساً بیمعناست؛ زیرا خطا هنگامی رخ میدهد که علم با معلوم مطابقت نداشته باشد، و این در جایی فرضشدنی است که میان شخص درککننده و چیزی که درک میشود واسطهای در کار باشد و آگاهی از...مطالعه بیشتر...
علم حضوری مانند نور، دارای مراتب، و شدت و ضعف است؛ زیرا چنان که گفتیم در این علم، خود واقعیت معلوم نزد عالم حضور دارد، و با توجه به اینکه موجودات از جهت مرتبۀ وجود با یکدیگر متفاوتاند و برخی کاملتر...مطالعه بیشتر...
یکی از نکاتی که در بارۀ علم حضوری باید به آن توجه داشته باشیم این است که معمولاً همراه با علم حضوری به چیزی، معرفتهایی از نوع حصولی نیز در بارۀ همان چیز وجود دارند. این معرفتها، یا مفاهیمی هستند که...مطالعه بیشتر...
برخی علوم حضوری به شرایط خاصی نیاز ندارند و همواره همراه عالِم هستند. مثلاً هر کسی همواره به خودش علم حضوری دارد، و برای اصل وجود چنین علمی، لازم نیست کاری انجام شود. اما برخی علوم حضوری تنها در...مطالعه بیشتر...
علم حضوری اقسامی دارد که در اینجا به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
1. علم به خود: هر کس وجود خود را مییابد، و در این آگاهی، خودش نزد خودش حاضر است، و به دیگر سخن، برای شناخت خود به مفهومی از...مطالعه بیشتر...